پرسش و پاسخ

درمان قطعی وسواس فکری

لطفا هرگونه سوالی در مورد درمان قطعی وسواس فکری – اجبار ، درمان قطعی اضطراب و استرس، درمان قطعی فوبیا را در این قسمت مطرح کنید.

تمامی سوالات شما در اولین فرصت ممکن خوانده و سپس پاسخ داده خواهد شد.

 

برای رزرو نوبت حضوری کلیک کنید

رزرو نوبت

‫1,007 سوال

  1. سلام اقای دکتر من دراثر یه اتفاق بد ک تو زندگیم افتاد دچار وسواس فکری عملی شدم پیس روانپزشک رفتم گفت درمان تو فقژ دارویی هستس دارو بهم داد تا وقتی میخوردم اروم بودم بعد از مدتی ک قط میکروم برمیگست وسواسم چندتا هم مشاوره رفتم نتیجه ایی نگرفتم لژفا راهنمایی بفرمایید

    1. سلام
      درمان دارویی تنها بصورت موقت افکار وسواسی را از شما دور میکند . مثالی میزنم که فکرتان روشن شود . کسی که دندانش درد میکند اگر قرص برای کاهش درد بخورد تنها برای چند ساعت درد دندان از بین میرود ، ولی بدلیل آنکه خود مشکل دندان حل نشده ، آن درد بازمیگردد . دارو درمانی هم همین گونه می باشد . شما بدلیل آنکه وسواستان بصورت ریشه ای حل نشده با قطع دارو و یا عادت بدنتان به دارو ، افکار وسواسی در شما باز خواهد گشت . حال پاسخ شما این است که باید وسواستان را بصورت ریشه ای درمان کنید . برای اینکار میتوانید به مطب بنده و یا یک روانشناس بالینی متخصص در اختلالات اضطرابی و وسواس مراجعه نمایید .

  2. با سلام سعید ٣٧ ساله هستم الان مشکل اصلی من ترس از پرواز میباشد من قبلا پرواز داشمتم ولی جدیدا خیلی مسله بزرگی شده و بر روی کارم تاثیر گذاشته کلا در رابطه با هر چیز ابتدا منفی آن به زهنم میرسد لطفا راهنمایی فرمایید

    1. سلام
      فوبیای پرواز درمان قطعی دارد . اگر تمایل به درمان داشتید میتوانید مراجعه فرمایید .

  3. سلام جناب دکتر من در دوران قبل از کرونا به صدای زندگی آمده بودم و فقط دارو درمانی شدم و متاسفانه دیگر نشد روان درمانی هم شوم وفقط دوسه جلسه مشاوره با خانم منصوری داشتم. من احساسات خیلی بدی دارم. احساس تنهایی شدید به خاطر جو خانه و احساس گناه که درباره خودم نیست درمورد کسی هست که دوستش دارم.من حالم نسبت به آن زمان که به صدای زندگی آمدم خیلی بدتر شده است.

    1. سلام دخترم
      همانطور که خودتان اشاره کردید روند درمان شما نیمه تمام مانده است و تنها دارو مصرف کرده اید . شما باید برای دریافت مشاوره و حل مشکلاتتان مراجعه کنید .
      جهت اطلاعات بیشتر از ساعت ۱۴ تا ۲۰ با پذیرش تماس بگیرید تا راهنمایی بیشتری خدمتتان ارائه شود .

  4. من ۲۵ سالمه و حدود دوماه هست که دچار وسواس فکری شدید شدم و هر لحظه موضعش تغییر میکنه یا یه چیزی تموم میشه بعدی شروع میشه الان افتادم تومسائل شرعی وقتی از مراجع تقلید سوال میکنم تا میفهمن وسواس دارم دیگه به حرفم گوش نمیکنن وفقط میگن اعتنا نکن و اینجوری مریضی من تشدید شده چون جواب سوال منو نمیدن و همش میترسم که سوالو منو متوجه نشده باشن والکی بگن که اهمیت نده و درواقع همش نگرانم که جایی رو نجس نکرده باشم و زمانی که میپرسم جواب نمیدن و این بیشتر باعث میشه که برای جواب سوالم پرسجو کنم پیش مشاور هم میرم ولی واقعا دارم دیونه میشم دیگه دارم به خودکشی فکر میکنم میشه شما راهنماییم بکنین

    1. سلام
      بله مواردی که گفتید جز وسواس فکری- مذهبی هستن . بنظر میرسد وسواس شما جنبه ارثی داشته باشد . برای مثال امکان دارد که اقوام درجه یک شما هم افکار وسواسی داشته باشند . وسواس فکری در افراد مختلف با انواع متنوع شروع میشود که در برخی از افراد وسواس بصورت فکری-مذهبی شروع می شود . شما باید وسواستان را بصورت ریشه ای از بین برده و درمان شوید . هر چقدر دیرتر اقدام به درمان کنید در آینده شدت وسواستان هم افزایش می یابد . برای درمان از طریق پذیرش وقت مشاوره درمانی رزرو نمایید .

  5. سلام جناب دکتر
    پدرم به شدت علاقمند به جمع آوری خرت و پرت و مواد و وسایل بی ارزش و آلوده هستن/ از داخل خیابان و گوشه و کنار آشغال و زباله های کثیف رو جمع میکنن و داخل اتاق جمع میکنن/ تا جاییکه منزل تا سقف پر از مواد بازیافتی و غیربازیافتی شد و با تلاش همسایه ها و شماست و پیگیری، و دادگاه پدرم مجبور به خالی کردن این وسایل شد / ولی همچنان این وضعیت ادامه داره و ایشون مصرانه از کار خودشون دفاع میکنن و هرگز ایرادی در عملکردشون نمیبینن / ظاهرا ایشون دچار اختلال وسواس احتکار هستن / سوال اینه که آیا در سن و سال ایشون راه درمانی وجود داره یا نه / با توجه به هزینه های درمان و مشاوره، آیا واقعا امیدی برای نجات و سلامت ایشون هست؟

    1. سلام
      بله هماهنطور که خودتان اشاره فرمودید پدرتان دچار وسواس احتکار از نوع شدید هستن . همه ما به نوعی عادت به نگه داشتن و جمع آوری وسایل را به امید آنکه روزی خواهد رسید که از آنها استفاده بکنیم را داریم . اما در وسواس احتکار از نوع شدید فرد اقدام به جمع آوری وسایل و زباله ها در منزل یا هر جایی که حریم خصوصی خودش میداند را میکند . ایشان نیاز به مداخله فوری برای درمان دارد . لطفا برای رزرو وقت مشاوره درمانی از طریق پذیرش اقدام نمایید .

  6. سلام خدمت شما خسته نباشبد،خیلی ممنون میشم به سوالم ج بدید.
    من وسواس فکری حدود چندسال است که دارم که هرسال به شکلهای محتلفی رروز میکند،وبعداز چندماه خودبه خود ازبین میرود اما سال بعد دوباره تکرارمیشود،هرسال که به وسواسات قبلی فکر میکنم خنده ام میگیرد و و برای خودم متاسفم که اینگونه هستم اما دست خودم نیست چون هنگامی که ان وسواس ایجاد میشود نمیتونم حالت طبیعی موضوع رو درک کنم منظورم اینه که دران شرایط ان وسوات را پذیرفته و نمیتوانم باخودم بجنگم که اشتباه و تسلیم میشم اقای دکتر خسته شدم دیگه،وسواس فکری امسالمم به یه سکلی دیگه هستش هرسال یجوره، شاید خنده دار باشه ولی باید بگم تا مشکلم حل بشه چون خودمم دارم دیووونه میشم،مثلا از یکی خوشم اومده بعد از مدت یکهفته یه فکری اومد تو ذهنم و ترسیدم ازاون فکر و گفتم فکردرستیه البته انگار یه قسمت از باورم قبکلش داشت یه قسمت نه اگر درشرایط وسواس فکری نبودم قسمتی که میگفت اشتباه این فکرو میپذیرفتم اما وسولس فکری همان موقع باان فکر شروع شد و من زه مدت یکماه بدترین شرایط ترس و استرس ازاون فکرو داشتم اون حس دوستداشتن ازبین رفت اما وسواساتش تا۱ماه ماند بعد یکماه خوب شدم، و ۳ماه بعد اون حسی که به ان شخص داشتم باز امد خودمو اماده کرده بودم ک ب هیچ فکر راه ندم،روز اول موفق بودم،هرفکری می امد از فکرای قبلی درباره همون موصوع ب خودم مفتم این عکرا دیگر قدیمی هستن و ازبین رفتند و نباید ب انها فکرکنم،موفق بودم تا۱روز،اما به طور ناگهانی دوباره همون موصوع فکری ک۳ماه پیش ب این مسعله داشتم سراغم امد?به خدا تو اون ۱روز ک هبچ فکری بخودم راه ندادم به وسواس فکریه۳ماه پیش میخندیدم اما روز بعد همان وسواس فکری ک امد بازدیگر نتوانستم بخندم و از ترس پذیرفتم کمکم کنید توروخدا
    دختر ۱۸ساله هستم

    1. سلام دخترم
      بله نشانه هایی که شما به آن اشاره کردید وسواس فکری هستند . شما در یک مورد اشتباه می کنید . آن این است که وسواس شما خود به خود از بین نمیرود . بلکه وجود دارد و خودش را پنهان میکند و سری بعد با شدت بیشتری و یا نوع دیگری به سراغتان می آید . شما وسواستان را بصورت ریشه ای درمان نمیکنید ، به همین دلیل این وسواس دوباره در صورت ایجاد تنش درونی و اضطراب به شما باز میگردد . اضطراب و وسواس هردو تشدید کننده یکدیگر هستند . بسیاری از بیماران و یا همکاران گمان میکنند که با دوری از اضطراب و استرس میتوانند وسواس را کاهش داده و یا از بین ببرند . در حالیکه این رفتار غلط است . برای درمان وسواس تان بصورت ریشه ای و بدون بازگشت لازم است که از طریق پذیرش وقت مشاوره درمانی رزرو نموده و مراجعه بفرمایید .

  7. سلام اقای دکتر سوال بنده اینکه اگر برای درمان مراجعه کنیم پرونده سازی میشه یعنی یک پیشینه برامون درست میشه؟ممنون میشم جواب بدید.

    1. سلام
      خیر . پرونده شما صرفا جهت یادداشت روند درمان برای خودم تشکیل میشود و به هیچ عنوان ممکن به شخص و یا ارگانی داده نمی شود . اصل مهم کار ما رازداری می باشد و ما نباید و نمیتوانیم اطلاعات اشخاص را به دیگران بدهیم . مگر اینکه خود مراجعه کننده گواهی از روند درمان بخواهد که آن هم تنها به خود شخص مراجعه کننده میدهیم . پس با خیال راحت مراجعه بفرمایید .

    2. سلام و خسته نباشید جوانی۱۷ساله هستم نزدیک به شش ماه است که بارها دچار شک تردید در رابطه با انجام عملی میشم مثلا وقتی عکسی برای دوستم میفرستم بارها چک میکنم ببینم درست فرستادم یا نه به حدی که دیگه خسته میشم
      یا اینکه از بیماری خیلی ترس دارم با افراد بیمار سریعا فاصله میگیرم به همین دلیل مدام دستام رو میشورم گوشی اگه یه لیوان بردارم دوباره دستام رو میشورم، اجسام اطرافم رو به طور مرتب ضدعفونی میکنم بعضی وقتا پیش میاد که با آستین لباسم گوشی رو برمیدارم
      حتی گاهی اوقات شده که نمیخام دستام کثیف بشه با پام شیر آب رو باز بسته میکنم یا وسایل رو جابجا میکنم
      میخاستم بدونم آیا من دچار وسواس فکری یا عملی شدم؟

      1. سلام
        بله تمام مواردی که گفتید از شاخه ها و انواع وسواس فکری و یا عملی هستند . شما دچار وسواس فکری – عملی هستید . برای درمان میتوانید از بنده و یا یک روانشناس بالینی متخصص در اخلالات اضطرابی کمک بگیرید .

  8. سلام…۱۶ سالمه و انتوموفوبیا یا ترس از حشرات دارم ولی خانوادم اصلا نمیخوان این موضوع رو قبول کنن فوبیای من توسط پزشک تایید نشده ولی علائمشو دارم…البته به شدت نه چون خودمو کنترل میکنم ولی با دیون حتی یه پشه البته نه پشه ی کوچیک ، اگه از یه حدی بزرگ باشه به شدت مضطرب و پریشون میشم…احساس میکنم مغزم درد میگیره و خودمو جمع میکنم عضلاتمو منقبض میکنم جوری ک باعث ایجاد لرزش میشه…نمیدونم اصلا فوبیا هست یا نه ولی هرچی هست واقعا ازار دهندس اما ازار دهنده تر رفتار خانوادمه…هرموقع که حشره ای توی اتاقم میبینم به پدرم میگم بیاد و بکشش و بعد خودم از اتاق خارج میشم چون اگه ببینمش واقعا ازارم میده اما همیشه با تندی برخورد میکنه میگه دست از این رفتارت بردار…من وقتی بچه بودم سوسک هارو دنبال میکردم و میکشتمشون ولی بعدا به خاطر یه خواب بد درمورد حشرات به شدت از حشرات ترسیدم و تا الان اصلا از بین نرفته…شدتش کمتر شده ولی از بین نرفته….فقط کافیه یه چیزی بزرگتر از پشه باشه مثل سوسک زنبور جیجیرک اخوندک…حتی فکر بهشونم ازار دهندس….اگه ببینمشون قطعا به اب قند نیاز پیدا میکنم و بدنم میلرزه…جوری سردرد میگیرم ک انگار داره میترکه…من وقتی بچه بودم دوبار زنبور نیشم زد که یه دفعش زنبورش بزرگ و قرمز بود…مادرم فکر میکنه میخوام خودمو یه ادمی ک فوبیا داره نشون بدم بابام هم خیلییی واکنش منفی به این حالتام نشون میده…من باید جیکار کنم…واقعا خسته شدم…

    1. سلام
      بله ، با توجه به گفته هایتان احتمالا شما دچار انتوموفوبیا هستید . فوبیا یک اختلال اضطرابی می باشد که با مواجهه شدن فرد با آن اضطراب و وحشت وجود فرد را فرا میگیرد.
      خانواده شما باید بدانند واکنش های شما غیر ارادی و ناشی از مشکل فوبیای شما می باشد . پیشنهاد بنده این است که مطلبی درباره انتوموفوبیا به خانواده تان نشان دهید . ویا میتوانید پاسخ بنده را به خانواده تان نشان دهید تا برایشان اطمینان از مشکل شما ایجاد کنید .
      شما میتوانید برای درمان خود از طریق پذیرش وقت درمان گرفته و مراجعه نمایید .

  9. سلام وقتتون بخیر اقای دکتر
    من و همسرم یه سال هست که عقدیم و کاملا سنتی ازدواج کردیم و علاقه بینمون دو طرفه است کاملاا جفتمونم همو دوس داریم اما تو رفتارا و برخوردشون نحوه بیان فرق داریم
    من قرص راکوتان مصرف میکنم ۱۰ ماهی هست و بی نهایتتت حساس و زودرنج و احساس تنهایی شدید و بی توجهی دارم همسرمم چند مدته درگیری کاری و ذهنی شدید داره و همش تو خودشه که این کارش بیشتر و بیشتر باعث میشه من حالم بد شه و احساس بد کنم بهش گفتم اما از اونجا ک هم خودش درگیری داره هم خیلی غد و مغروره تا من میام یجوری سریع اون حس بد برطرف کنم مثلا بهش زنگ و اس بزنم که بیا بریم یه دور بزنیم یکم عصیبیم میگه اگه تونستم همین جواب دادنش منو داغون تر میکنه و منم شروع میکنم غر زدن و دعوا میشه بعد چون غده لج میکنه واقعا نمیاد اون لحظه اینجوری میشه که من شده یه روز کامل گریه و زاری کردم خودمو خوردم اما اون انگار نه انگار یه حالم نپرسیده اخرشم من باز زنگ زدم حال و هوا عوض کردم
    به دوس داشتن و صداقت و رفتارش شکی ندارم اصلا اما واقعا نحوه و لحن گفتن و بحثامونو نمیتونیم کنترل کنیم اون میریزه تو خودش منم فقط باید بروز بدم وگرنه دیوانه میشم
    اون میخاد اون لحظه ها تنها باشه من به شدت لازم دارم پیشش باشم
    دیگ واقعا نمیدونم باید چیکار کنم

    1. سلام دخترم
      ازدواج سنتی و مدرن هر کدام خوبی و بدی های خودش را دارد . ولی میتوان با انجام برخی کارها از نقاط منفی هر کدام بکاهیم که در مورد ازدواج سنتی بنده به شدت توصیه میکنم که از مشاوره پیش از ازدواج برای شناخت بیشتر زوجین نسبت به هم استفاده کنند . حال شما در وضعیت پس از ازدواج قرار دارید . توصیه من به شما مشاوره گرفتن از یک روانشناس برای بهبود کیفیت روابط فردی در زندگی تان می باشد . شما میتوانید برای اطلاعات بیشتر با پذیرش در تماس باشد.

  10. سلام
    آقاى دکتر
    من متولد ١٣٣٩ هستم در سال ١٣۶٢ ازدواج کردم دو دختر مجرد دارم مشکلات زیادى پشت سر گذاشتم خودم چند سالى هست که سرطان دارم و درگیر مریضیم هستم و با دو دخترم در منزل پدرى و با پدر و برادر معلول ذهنى هستیم و مادرم فوت شده مجبور شدم بمونم و اصلا نمیدونم از فشار ها یى که پشت سر هم دارم تحمل میکنم حرف بزنم . از فکر و خیال و زیاد دچار نگرانى شدیدم.شب و صبحم یکى شده. لطفا اگه میشه راهنماییم بدید دارم نابود میشم پر از دردو غصه و ناراحتیم. چى منو وآروم میکنه .

  11. سلام اقای دکتر من وسواس فکری شدید دارم که باعت اظطراب و افسردگی شده الان در وضعیت خیلی بدی قرار دارم زندگیم از کنترل خارج شده میخواستم برای درمان به مطب شما مراجعه کنم والی الان شرایطشو ندارم. من الان درتحصیل به شدت دچار مشکل شدم ولی باید تمومش کنم میخواستم از سما راهنمای بگیرم برای اینکه میخوام به مدت ۶ماه الا یکسال داروی رو معرفی بفرماید و من در این مدت مصرف کنم که مشکلات وسواس و اظطراب و افسردگی و عدم تمرکزم رفع شه که بتونم.تحصیلمو تموم کنم بعد رفتار درمانی شوم.

    1. سلام . بنده روانپزشک نیستم و نمیتوانم دارویی به شما تجویز کنم . اینکه مشکل وسواس شما تا چه شدتی می باشد و آیا نیاز به دارو رمانی وجود دارد یا خیر نیاز به انجام تست و مشاوره بالینی است . بنده توصیه میکنم که از خود درمانی بپرهیزید و حتما به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید .

  12. سلام آقاى دکتر

    اگه یکى که مشکل جدى داشته باشه . مثلا افسردگى و میشه درمان کرد اونم تلفنى نمیدونم تو چند جلسه بر طرف میشه …

  13. ‎سلام آقاى دکتر
    ‎من مادرى دارم که چندین سال درگیر بیمارى روده ( کلوستمى) هست کیسه بهش وصل
    ‎و من و خواهر بزرگتر از خودم و مادر چندین سال خونه پدر بزرگ هستم به خاطر مریضى مادرمون
    ‎حتى مادربزرگ مادرى دچار همین بیمارى شد و الان ٣ سال که فوت شدن
    ‎پدرم از ما جدا شده و خانه مادر خودش میره یه جورایى همون طلاق عاطفى اصلا براى خودش و ما ارزش و وقتى نمیزاره .البته که جدیدا همون زنگم نمیزنه ازما همش انتظار داره

    ‎من از اینکه بخوام برم دکتر و با یک مشت قرص رو برو بشم میترسم .از اینکه وضعیتم از ین بدتر بشه …
    ‎از زندگى خودم افتادم هیچ چیزى منو خوشحال نمیکنه دیگه

    ‎هر چى میرم جلوتر فکرم به هم ریخته تر میشم و هیچ کارى و درست انجام نمیدم و زندگیمو بهم ریخته میبینم مرتب استرس دارم ترس و نگران از آینده فکرم درست کار نمیکنه و به هر درى میزنم کسى وضعیت مو درک نمیکنه فک میکنن طبیعى . افسردگى درد بى درمانى .به نظرم همه خانوادمو درگیر کرده. از کى میتونم کمک بخوام مادر و پدرم اهمیت نمیدن خودمم دل و جراتى برام نمونده .

  14. سلام اقای دکتر در مورد انرژیای منفی کاعنات که شما در ویدعوهاتون گذاشتید میخواستم بگم که مگه هر موجود زنده ای فرکانسی از انرژی نداره پس اون انرژی منفی هم به اون فرکانس برسه ممکنه جذب شه و حتی دعا هم نوعی انرژی مثبته که به خدا فرستاده میشه.پس ما وسواسیون هم با این حساب روزی اون انرژی منفیمون به فرکانس اصلیش میرسونیم با افکار منفی و اتفاق میوفته که عوام هم میگن از هر چی بترسی سرت میاد.این دیدگاه درسته از نظرتون؟?

    1. سلام
      چرخه وسواس همینگونه عمل می کند و مدام با افکار وسواسی جدید ذهن شما را درگیر می کند.
      دنبال پاسخ برای هر سوالی نباشید و بجای اینکار برای درمان مشکل وسواس خود اقدام کنید

  15. سلام اقای دکتر من ۲۴ سالمه یه سری مشکلات فکری دارم که نمیدونم وسواس هست یا نه مثلاهمیشه جنبه های منفی هر کاریو میبینم و این باعث میشه بیخیال هر کاری بشم 
    به هر جریانی خیلی فکر میکنم
    خیلی کارا دوست دارم انجام بدم ولی اصلا انقدر فکرم خستس یا بیحالم نمیتونم
    یا مثلا میخگام با یکی وارد رابطه بشم میگم اگه داداش داشته باشه اگه مارو ببینن اگه نمیدونم هزار تا چیز دیگه یا اصلا تهش قراره چی بشه.
    یا  اگه یکاری بخوام بکنم مثل بیمترستان بردن مادرم  دوست دارم از زیرش در برم یا دوست دارم بگه خوب شدم نمیخواد بریم. ولی اگه مثلا داداشم همرام باشه مشکلی ندارم
    اعتماد بنفس ندارم همیشه دوست داشتم جسارت داشته باشم نترس باشم ولی کل زندگیم با ترسو محافظه کاری گذشته
    زود عصبی میشم زود بهم بر میخوره از ضایع شدن خیلی میترسم
    زود سرخورده میشم زود نا امید میشم با کوچکترین سختی افکار منفی میاد سراغم.
    اگه با کسی برخورد داشته باشم با کوچکترین بدرفتاری سرخورده میشم و با کوچکترین رفتار خوبی حالم خوب میشه.
    ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    1. سلام
      مشکلات روحی شما میتواند دلایل مختلفی داشته باشد . ولی آنچه که مشخص می باشد شما دچار عزت نفس پایین می باشید و نیاز به آموزش مهارت های اجتماعی دارید . بنده گروه درمانی هایی راتشکیل و مراجعیت را در جهت رفع مشکلاتشان هدایت میکنم . اگر تمایل دارید میتوانید در گروه درمانی ثبت نام بفرمایید . اگر هم تمایل دارید میتوانید بصورت خصوصی وقت مشاوره بگیرید تا مشکلات شما بررسی و رفع گردد .

  16. سلام وقت بخیر
    من مشکل افت فشار هنگام دیدن خون دارم، این همون فوبیای خون هستش؟
    این مساله کاملا قابل درمان هست، درسته؟
    بسیار با این مساله مشکل دارم و همیشه ترس از این دارم که در موقعیتی قرار بگیرم که کسی به کمک احتیاج داشته باشه و نتونم کمک کنم.
    فکر می کنید چقدر زمان نیاز هست برای درمان؟

    1. سلام
      بله درست اشاره کردید . شما فوبیای خون دارید . فوبیای خون کاملا قابل درمان است . طول زمان درمان بستگی به فشردگی درمان و همکاری مراجعه کننده دارد . بنده مراجعی داشتم که در یک جلسه درمان شد . مراجعی هم داشتم که در ۵ جلسه درمان گردید .

  17. من در کودکی دچار تجاوز شده ام….و اکنون مشکلات ناشی از ان گریبان گیر من است… نا امید…منفی نگری خشم فرو خورده…..افسردگی…
    شما میتونین کمک کنین؟در حیطه تخصص شما هست؟

    1. سلام
      شما بدلیل اتفاقی که در کودکی شما افتاده ، احتمال خیلی زیاد دچار هیجانات پس از واقعه و فوبیا شده اید . بله شما باید به یک روانشناس بالینی مراجعه نمایید . لطفا برای درمان مراجعه نمایید .

    2. ‎سلام آقاى دکتر
      ‎من مادرى دارم که چندین سال درگیر بیمارى روده ( کلوستمى) هست کیسه بهش وصل
      ‎و من و خواهر بزرگتر از خودم و مادر چندین سال خونه پدر بزرگ هستم به خاطر مریضى مادرمون
      ‎حتى مادربزرگ مادرى دچار همین بیمارى شد و الان ٣ سال که فوت شدن
      ‎پدرم از ما جدا شده و خانه مادر خودش میره یه جورایى همون طلاق عاطفى اصلا براى خودش و ما ارزش و وقتى نمیزاره .
      جدیدا همون با تلفنم حال مارو نمیپرسه
      ‎من از اینکه بخوام برم دکتر و با یک مشت قرص رو برو بشم میترسم .از اینکه وضعیتم از ین بدتر بشه …
      ‎از زندگى خودم افتادم هیچ چیزى منو خوشحال نمیکنه دیگه
      سه نفر تو زندگیم اومدن
      که نتونستم رابطه درستى با یکشون داشته باشم . براى اولین دوستیم بدجور ضربه خوردم و نتونسنم فواموشش کنم و اذیت شدم
      ‎هر چى میرم جلوتر فکرم به هم ریخته تر میشم و هیچ کارى و درست انجام نمیدم و زندگیمو بهم ریخته میبینم مرتب استرس دارم ترس و نگران از آینده فکرم درست کار نمیکنه و به هر درى میزنم کسى وضعیت مو درک نمیکنه فک میکنن طبیعى . افسردگى درد بى درمانى .به نظرم همه خانوادمو درگیر کرده. از کى میتونم کمک بخوام مادر و پدرم اهمیت نمیدن خودمم دل و جراتى برام نمونده .لطفا اگه میشه یکم منو راهنمایى بدید ممنون????

      1. سلام
        فوبیا و ترس شما از درمان و همینطور اضطراب بیش از اندازه شما دلایل مختلفی میتونه داشته باشه
        حوادث و رویدادهای ناراحت کننده ای که در گذشته تجربه کردید و یا افکار وسواسی میتونن منشا اصلی مشکلات شما باشند
        البته جای نگرانی بیشتر وجود نداره چرا که افراد بسیاری مانند شما با همین مشکلات هستند که با پیگیری، موفق به درمان کامل و قطعی شدند
        شما هم در صورت پیگیری مراحل درمان قطعا جزو این افراد خواهید بود
        توصیه می کنیم در اولین فرصت با مراجعه به دکتر روانشناس بالینی خوب در زمینه اضطراب و وسواس ، نسبت به درمان خود اقدام کنید

      2. سلام
        آقاى دکتر
        حالا که درگیر افکار بهم ریخته و مشکلات زیاد و سختى و افسردگى که نا خواسته درگیرش شدم هستم و هر روز فقط دارم اذیت میشم این وضعیت ادامه پیدا کنه ممکنه بازم بدتر از اینى که هستم بشم . منظورم اینه که اگه افسردگى من درمان نشه چه تاثیرات بدى خواهد داشت . من مجردم و متولد ١٣۶۶

        1. سلام
          اگر به مشکلات روانی خود رسیدگی و درمان نکنید این مشکلات عمیق تر شده و تاثیر منفی بیشتر خود را در زندگی تان خواهد گذاشت . بنده عقیده دارم افرادی که شکست های زیاد و پی در پی در زندگی خود تجربه میکنند ، این شکست ها ریشه در وضعیت روانی آن افراد دارد . شما میتوانید از طریق تلفن با من در ارتباط باشید و دوره درمان خود را انجام دهید .

  18. سلام.آقای دکتر من مداااام از صبح تا شب فکر و خیال میکنم.تاجایی ک انگار دارم با خودم زندگی میکنم.خودم حرف میزنم خودم جواب میدم و کل روز من اینجوری میگذره.تلقین هم ب شدت در من اثر داره….تاجایی که من بخاطر یک ویروس معده تا یک ماه اسهال و تهوع داشتم درحالی که ویروس دوروز اول ازبین رفته بود وادامه ی علائم همش بخاطر تلقین بود ?بنظر شما علت این همه فکروخیال چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
    گاهی هم پانیک میشم.نفسمم یا میگیره یا قطع میشه و باید یه بزور دستامو ب هم گره کنم تا بتونم از راه خمیازه و یا دهن ب زور نفس بکشم و وقتی اینجوری میشم به مغزم خیلی فشار میاد احساس میکنم مغزم کوچیک میشه و خون جریان نداره .موقع غذا خوردن هم تنگی نفس دارم تاجایی که باید با هر لقمه اول نفس بکشم بعد بخورم.همین تنگی نفس حین غذا بود که استرس منو موقع غذا زیاد کرد و باعث شد فوبیای بلع بگیرم?علت این تنگی نفس چیه؟؟؟حتی حمام که میرم باید سریع بیام بیروم چون توی مغزم یه اتفاقاتی میافته انگار میخوام جون بدم….دکترم رفتم مدت زیادیه که اس سیتالوپرام میخورم اما دریغ از اندکی تغییر فقط یکم فوبیای بلعم کمتر شده همین….خواهش میکنم کمک کنید.من حضوری نمیتونم بیام?با این مرضایی که من دارم تلفنی هم فایده نداره?…چکار کنم؟??

    1. سلام
      درمان فوبیای بلع بصورت حضوری نتیجه موثر تری دارد . اما اگر حتی برای یک جلسه هم که شده ، نمیتوانید بصورت حضوری تشریف بیاوردید با پذیرش هماهنگی نمایید تا بصورت غیر حضوری درمان شما را پیش ببریم .

  19. باسلام.آقای دکتر.من اختلال بلع دارم و حدود یک ساله اس سیتالوپرام میخونم.وقتی زیاد درس میخونم اختلال بلعم بدتر میشه…علت چیه؟آیا باید ب متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنم؟؟؟

    1. سلام
      اختلال بلع ارتباطی به مشکلات مغز و اعصاب نداشته و دارو درمانی نمیتواند این اختلال را درمان کند . شما به این دلیل مشکل بلع دارید که یکبار تجربه خفگی ناشی از گیر کردن غذا یا نوشیدنی و … را تجربه کرده اید و از این به بعد نمیتوانید بدرستی غذا بخورید و حس خفگی به شما ایجاد می کند . برای درمان میتوانید بصورت حضوری مراجعه کنید تا در ۱ الی ۳ جلسه بصورت قطعی و بدون بازگشت اختلال بلع شما را درمان کنم .

  20. سلام اقای دکتر من قبلا به ادرس همین سایت مشکلم رو نوشتم ولی پاک شد تو رو خدا اگه میشه راهنمایی کنید چون واقعا خیلی گذروندن زندگی به این شکل مشکل شده وبزرگ ترین سختی اینکه بقیه این رو یک مشکل نمی دونن و فهموندن به اون ها از همه سخت تر مثلا میگن چه فکری چه طوری عادیه نه بابا مشکلی نیست یکم اراده کنی هیچی نیست
    من حتی قبل مدرسه شب ها دندون هام رو به هم میسابیدم وقتی کلاس اول بودم خیلی میترسیدم توی املا غلط داشته باشم برای همین مامانم رو مجبور میکردم سه چهار بار دیکته بگه همیشه توی کلاس دلگیر بودم ولی واقعا برای اون حالت دلیلی نبود دیگه بفد یک مدت مامان وبابا تصمیم تصمیم گرفتن منو مشاوره ببرن مشاوره وقتی رفتیم بامن کاری نداشت وبیشتر با مامان وبابا حرف زد من کلا بیرون بودم بعد کلاس چهارم بعد عید من یک افسردگی شدید بی دلیل گرفتم مامان میگفت چون از خونه ی مامان بزرگم امدیم دلم برای اونا تنگ شده وقتی دیدن یک حالت ادمه داره دوباره به مشاوره رفتیم اما دلیلی ندید وبازهمین طور گذشت ولی برای اینکه این حالت کمتر بشه سعی میکردن من بیشتر بیرون ببرن یا کلاس ورزش برم
    من کلاس پنجم هم همین طور بودم شبا اصلا نمی تونستم بخوابم واقفا دلیل نبود اولین روز مهر وقتی معلم صحبت میکرد من باز اون حالت رو داشتم ولی خیلی شدید به طوری که هی میگفتم فقط زنگ بخوره برم دستشویی مدرسه تا یکم گریه کنم شاید حالم بهتر شه این دفعه وقتی به مامانینا میگفتم انگار براشون عادی شده بود وفقط میگفت تو خیلی ضعیفی فردا با مشکلات زندگی می خوای چیکار کنی من اون موقعه میگفتم حتما ضعیم دگه الان وقتی فکر میکنم میبینم واقعا من از هیچ کدوم از دوستام ضعیف تر نبودم فقط اون ها این دلهره استرس رو نداشتن من حتی از لحاظ درسی هم ازاون ها کمتر نبودم ولی همین طوری بود که بود
    من تو تابستون پنجم به ششم هم تابستون برای یک چیز کوچک خیلی افسردگی گرفته بودم واون حالت با تومن وجود داشت ولی به دلیل مدرسه نبود وقتی بابا میگفت چی شده مامان میگفت هیچی شهریوره باز مدرسه داره شروع میشه ولی واقعا دلیلم برای مدرسه نبود فقط من اون موقع کلاس تکواندو رفتم وقتی دیدم بچه های کوچک تر از من کمربند بیشتر ناراحت شدم بعد میگفتم میخوام بچه بشم این موضوع انقدر برا من بزرگ بود که اون حالت افسردگی دلگیری وگریه اون موقعه ها حالا بااین شکل شروع شد
    کم کم دیگه تموم شد حتی من کلاس ششم اصلا اون طوری نبودم هفتم هم دیگه فکر کردم تموم شده کلاس هفتم بایکی از بچه ها دوست صمیمی شدیم اون موقعه ماه بهماه بر اساس معدل رتبه بندی میکردن من نفر دوم شدم به خودم گفتم ماه بعد من اولم دوستم هم نااحت بود ازاین موضوع اون سوم شده بود یه جورایی اونم میخواست اول بشه ورقابت زیادی بین ما ایجاد شد ما مینشستم واز اون دختری که اول شده بود بد میگفتیم یه جورایی هر رفتار اون برای ما بد به نظر می رسید یه بار پاش شکست مدرسه نیومد دوستم گفت مدرسه چقدر بدون اون خوش میگذره
    قبل امتحانات ترم چون دوستم با اون دختره دوست شده بود من باهاش قهر کردمما دیگه باهم دوست نشدیم اون کل کلاس یه جوری کرده بود کسی بامن دوست نشه یه جورای برای من خیلی بد بود ولی انقدر که سر نماز میگفتم تورو خدا بیاد دوباره دوست شیم من تنها موندم یه جورای فکر میکردم بقیه بچه ها میگن اون رفت این تنها موند برام سخت بود زنگ تفریح ها تنها باشم برای همین کتابای زبان رومیبردم تا مثلا کسی نگه تنهاست ومیخوندم یه طوری که من دیگه اردو ها رونرفتم از طرف دیگه خیال پردازیم بیشتر شد وهمیشه سعیمیکردم خودم رو تو تصوراتم ادم محبوب جلوه بدم که کلی دوست داره واون دوستمم مثلا ناظاره گره واین حالت در من الانم هست فقط دیگه اون دختره نیست ادما هی عوض میشن این طوری گذشت تا بعد عید که من هر کلمه روصد بار تکرار میکردم تا یاد بگیرم مثلا عربی ۳۰کلمه بود ساعت۲تا ۱۱وقت میگرفت من دیگه کلاس زبانم نرفتم چون وقتم رو میگرفت لابا میگفت برو فقط بشین سر کلاس ولی من وقتی نمی خوندم نمی خواستم برم وقتی امتحانات ترم شد طالعات باز کردم دیدم نمی تونم بخونم اصلاوقتی به بقیه میگفتم میگفتن برا چی نمی تونی ؟
    هر طوربود باداروهایی که مامانم برا طبش قلب خودش تجویز کرده بود خوردم گذشت بابا اصلا نمی خواست دارو بخورم وقتی عمه میگفت دارو بابا میگفت اصلا نه کلاس تابستون رو رفتم کلاس زبان دیدم باز همون طوری شدم وقتی رفتیم لباس مدرسه بگیریم عذاب وجدان شدیدی گرفتم مثل حال همون موقع ها گفتم وقتی من نمی تونم درس بخونم لباسشم نمی گیرم حتی کیف مدرسه هم نمی خواستم ولی بابا وقتی برای خواهرم خرید گفت نمیشه برای اون بخرم برای تونخرم باز انگار فهمیده بودن حالم خوب نیست هی میگفت این طوری نکن وقتی مدرسه شروع شد فقط اولین روز کیف رو بردم بفد جمع کردم گذاشتم بالای کمد حتی اولین روز معلم زبانمونم فهمیده بود حالم خوب نیست ون معلما تغییر نکرده بودن هی میگفت چی شده
    من اون سال هیخودم رو سرزنش میکردم به طوری که صبح از خواب پا میشدم میگفتم تو دیروز چیکار کردی بعد هیچی
    برای همین پنجشنه جمعه به زورم شده کلی درس میخوندم من مشکل تمرکزهم داشتم ولی خیلی شدید تر شده بود برای همین توی امتحان ریاضی برای اینکه اشتباه نکنم خودکارو زیادفشار میدادم عدد را بزرگ مینوشتم برای حفظ کردن هم یک نقطه روی دیوار در نظر گرفتم مقلا به اون مبگم اونم یاد نمی گیری سرش داد میزدم میگفتم دهنم کج کوله میکردم بابا خواهدم بهم میخندیدن ولی من به اونا نمی گفتم چرا این طوری میکنم چون واقعا میگفتن مشکلی نیست ومنم به این نتیجه رسیدم که مشکل وکم کاری از خودمه ولی بخدا نسبت به دوستام اصلا کم کاری نمی کردم اینطوری نهم وهشتم گذشت من هر ترم نفر اول شدم ولی چه جورب قبل هر امتحان گریه میکردم واز اینترنت کلی دعا افزایش تمرکز دلهره اینا میخوندم بهد میگفتم اگه اول بشم دوروز روزه میگیرم من دهم رو نمونه قبول شدم ورفتم (فقط یک چیزی سطح مدرسه ما با این مدرسه فرق نمی کنه ودلیل استرس من این مدرسه نیست )
    ماه اول با همون روش گذشت و من نمره های خوب با روش سخت به طوری که طی دو سال مشکل شدید گوارش داشتم هر روز صبح معده درد داشتم یه بار به خودم گفتم من که دیگه لازم نیست حتما اول شم الانم دوستای پارسالمم نیستن که نگران اونا باشم باروش عادی بخون یه مدت دیگه به همین روش عادت میکنی تموم میشه ولی نه تنها به همون روش عادی نتونستم حتی با روش خودمم نشد
    برای من خیلی سخت بود که یکی خیلی راحت باشه وسختی های منم نکشه دهم با سختی گذشت تابستون دهم گفتم یا خوب میشم یا اصلا نمی خونم ولی اصلا خوب نشدم یازدهم هم که شروع شد اوایل باروش جدید تصویر سازی مثلا میگفتم چشم از سه کره هم مرکز تشکیل شده یه توپ سه لایه در نظر میگرفتم یه مدت دیگه نخوندم مامانم میگفت چرا بهش میگم میگه تو تنبلی نمی خوای بخونی وگرنه برای همه سخته واقعا نمیدونم چیکار کنم وقتی کسی توی تلوزیون میبینم یا اینا که به اون چه که من میخوام رسیده دوباره اون حالت خیلی بد رو احساس میکنم تو رو خدا اگه یه راهی هست به من بگین برای من خیلی سخته به اینکه توی کنکور هیچ کاری نمی تونم بکنم و از هیچی قبول نمیشم برای همین هر وقت نماز میخونم میگم من روبکش به خدا راضی نیستم حتی زندگی کنم

    1. سلام
      شما دچار وسواس فکری هستید . همین وسواس فکری هستش که باعث کمالگرایی شما شده و دوست دارید همه چیز تمام و کمال بدون نقص انجام شود . شما تا زمانی که مشکل وسواس فکری تان بصورت ریشه ای از بین نرود و درمان نشوید در ادامه تصمیمات و تلاش ها نیز دچار شک و انجام کارهای اضافی و وقت گیر می شوید و همین اعمال اجبارگونه سرعت عمل شمارا می گیرد . با توجه به مسائلی که از کودکی تعریف کردید شما از کودکی علائم وسواس را داشته اید و متاسفانه در همان سال اولیه تشخیص درستی نسبت به مشکل شما گذاشته نشده است . اکنون سوال اینجاست که چه باید کرد ؟ شما باید بصورت حضوری مراجعه کنید تا یک مشاوره بالینی از شما گرفته شود و تست وسواس و … از شما گرفته شود تا شدت و نوع افکارها و اجبارهای وسواسی تان مشخص شده و سپس یک برنامه درمانی برایتان طرح شود . تیم درمانی وسواس بنده میتواند شما را تا زمان ریشه کن کردن وسواس و از بین رفتن آن پشتیبانی کند . لطفا برای وقت مشاوره حضوری از طریق پذیرش اقدام نمایید .

      1. سلام خانمی هستم۳۰ساله. من ۵ساله فهمیدم وسواس فکری دارم.من خیلی به مرگ فکرمیکردم ویک روزدرحمام حالم بدشدوفکرمیکردم میخام بمیرم فشارم افتاد.بعدازاون دیگه خیلی وقتاهیچی اززندگی وپیشرفت وموضوعات اصلیه زندگی نفهمیدم .رفتم مشاوره تست گرفت.ذهنم خیلی درگیره ویه سری افکاربیهوده که اصلاربطی به زندگیم واطرافم نداره دارم.اصلاافکارم هدفمندنیست.توروخداکمکم کنید.قبل ازعیدرفتم پیش روانپزشک بهم اس سیتالوپرام وفلوکستین دادحالم بدترکه شدهیچ.تازه یه فکرای وحشتناک هم به ذهنم اومد.الان فقط باداروگیاهی آرومم توروخداکمکم کنی.ازدواج کردم ویه دختر۱۰ساله دارم.دوست دارم بچه داربشم ولی میترسم.ترس خیلی پررنگ شده توزندگیم خسته شدم.

        1. سلام
          بله مواردی که اشاره کردید از نشانه های وسواس فکری اجبارگونه می باشد . وسواس فکری بگونه ای است که اگر برای درمان اقدام نشود مانند گیاه در افکارتان ریشه داده و شدت آن بیشتر می شود . داروهای گیاهی و روانپزشکی تاثیر محسوسی در شما نداشته و نقش مسکن را داشته و موقتی است . مثل اینکه دندان شما درد بگیرد و شما از تسکین دهنده استفاده کنید . درست هستش که موقتی درد دندان شما قطع می شود ولی بدلیل اینکه دندان شما بصورت ریشه ای درمان نشده آن درد باز خواهد گشت. درمان وسواس فکری شما در دستان بنده و تیم مجرب می باشد . برای درمان وسواس تان از طریق پذیرش وقت مشاوره رزرو نمایید .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا